ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

429

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

و در كارم گشايش حاصل گردد و الا به شهر خود برگردم ، زيرا ابو عيسى نسبت به من بدبين است و با من صحبت نمىكند . كشيش به او گفت : تو كه سى سال در بيمارستان بوده‌اى ، از طب چيزى ياد نگرفته‌اى ؟ جواب داد : چرا مىدانم . به خدا قسم طبابت مىكنم و چشم‌پزشك هم هستم و جراحات را هم معالجه مىكنم . كشيش صندوقچه‌اى به او داد و گفت : برو مشغول طبابت باش و او را نزديك اندرون كاخ فضل بن ربيع نشانيد . فضل وزير هارون الرشيد بود . ماسويه مدتى در آن محل مىنشست و با مختصر درآمدى گذران مىكرد و وضعش بهبود يافت . در اين خلال چشم پيشكار فضل بن ربيع درد گرفت . جبرئيل دو نفر كحال براى معالجه‌اش فرستاد و او را با همه‌گونه داروهاى مختلف معالجه مىكردند ، ولى مفيد نشد و درد چشمش زيادتر گرديد ، بقسمى كه خواب نمىكرد . چون درد و بيخوابى او شدت يافت ، از كاخ بيرون آمد و بلا اراده در حال تحمل درد و اضطراب مىرفت ، چرا كه درد او را بىطاقت نموده بود . در اين حال بماسويه برخورد و از او پرسيد اينجا چه مىكنى ؟ اگر براستى چيزى مىدانى مرا معالجه كن و الا از اينجا برو . ماسويه گفت : مولاى من ! مىتوانم شما را خوب معالجه كنم . پيشكار فضل به او گفت : با من بقصر بيا و مرا معالجه كن . ماسويه با او وارد قصر شد و پلك چشمان او را برگرداند و سورمه‌اى با ميل به چشمش كشيد و چيزى بر سرش ريخت ، كه به عطسه افتاد . پيشكار فضل خوابش برد و دردش آرام شد . چون صبح شد يك سينى نان سميد « 1 » و بزغاله سرخ كرده و مرغ كباب شده و شيرينى و سكه‌هاى طلا و نقره براى ماسويه فرستاد و پيغام داد ، كه همه روزه اينها را دارى و پول طلا و نقره ماهانه تست . ماسويه از شدت خوشحالى گريه كرد . قاصد پيشكار فضل تصور كرد ، اين احسان و انعام به نظر ماسويه كم است ، كه گريه كرد . لذا به او گفت : غصه نخور ، همه روزه برايت زيادتر فرستاده مىشود . ماسويه بفرستادهء خادم گفت : من نهايت رضايت و امتنان را دارم و

--> ( 1 ) - نان سميد - نان سميذ - نانى است كه آرد آن را از گندم نرم شسته و پوست كنده تهيه نمايند .